![]() |
![]() |
|
| عاشقانه ها-دل نوشته ها-شعر و ...حرفای ناگفته |
|
بی تو بودن کار من نیست، تا دلت نرفته برگرد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:27 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
خدایا کفر نمیگویم،
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:24 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
صحبت از زندان تن شد ، از دل غم دار من شد از رها بودن چه حاصل ؟ غصه هم همراه من شد
هر دلي مثل دلم شد ، بي پناه و در به در شد در مصاف غول غصه ، کم آورد و بي ثمر شد
ساقه هاي اطلسي هام از غم غصه شکستن رفقاي نيمه راهم ساقه هاشونو نبستن
يه سوال بي جوابم ، از جوابش در عذابم وقتي گلدونو مي بيني ، چرا غمگين و حزيني ؟
مگه از پشت يه قالب ، ته قلبم رو مي بيني ؟ ديدني هامم تموم شد ، جوونيم بغض گلوم شد
پير شدم ديگه شکستم ، سد راهم آبروم شد .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:24 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم. خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن يهو ميزد به سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه چيزو به هم بريزه وكلي آبرو ريزي ميشد. اونشب براي اينكه آرومش كنم سعي كردم بيشتر بش نزديك بشم وباش صحبت كنم. بعضي وقتا خوب بود ولي گاهي دوباره به هم ميريخت. يه بار بي مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسيشه.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:17 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي ، هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم ، راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي ، عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:14 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
یه مسافر، یه غریبه،یه شبم بی پنجره میروم با کوله بار سرگذشت و خاطره
خسته ام از خستگی ها، خسته از این لحظه ها میشمارم لحظه ها را، بر نمیآرم چرا !
قصه های من غمگین، اگه تلخه اگه شیرین میروم تا واسه فردا، بسازم دنیای رنگین
هر جا میرم همه میگن یه غریبه اومده نمی بینم هم صدایی، اینم از بخت بده
من پر امید، اما دلم در التهابه میرم که تا در غربتم نوری بتابه
ای زندگی بیزارم از بیهوده بودن میرم که تا پیدا کنم فردای روشن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:12 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
من مي گم عشقت مي مونه ، توي قلبم تا هميشه تو مي گي اي داد بي داد ، اين که عاشقي نمي شه من مي گم برات مي خونم ، هنوز از اين ور ديوار تو مي گي قلبتو بردار ، دیوونه خدانگه دار من مي گم دلم ميگيره ، بي تو قلب من خزونه تو مي گي : شنيدي ميگن (( سرنوشت )) ، اينم همونه من مي گم يه کمي صبر کن ، تا من از زمين بلند شم تو مي گي ديره عزيزم ، نمي خوام همدم غم شم من مي گم اگه بموني ، گلدونم همش به نامت تو مي گي گلدون شکسته ، نمي شم من ديگه خامت من مي گم پاهام شکسته ، تنهايي بالامو بسته تو مي گي دنيا همينه ، مرگ قلباي شکسته من ميگم نمي شه رسمش ، من ديگه نايي ندارم تو مي گي ديگه تموم شد ، واسه تو جايي ندارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:11 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
در زمانی كه وفا قصهی برف در تابستان است و صداقت گل نایابیست به كه باید گفت با تو خوشبختترین انسانم تقدیم با عشق *نگین و م*
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:9 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
دوتا چشمام همه جا دنبال تو میگرده با نبودنت دلم با غصه ها سر کرده
شب و روز در پی تو من همه جا گشتم یکی گفت غصه نخور,اون داره بر میگـرده
زندگی با عشق تو رنگ دیگه داشت برام رفتی و بدون تو تلخ شده روز و شبام
دل من با هیچکسی نمیتونست خو بگیره شب و روز منتظرو چشم به رات مونده نگام
کســــــی مثل تو نشد کســـــــی مثل تو نبود
فـقـط از خـــدا میخوام که بـیــــایی زود زود
کاشکی میشد دوباره باز همو پیدا بکنیم سفره ی عشقمونو با هم دیگه وا بکنیم
کاش تو این شهر غریب,صدای آشنا بیاد دل من هواتو کرده,فقطم تو رو میخواد کســــــــی مثل تو نشد کســــــی مثل تو نبود...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:4 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت : میتوان گفت که من چلچله لال توام مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف : سخت محتاج به گرمای پر و بال توام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:1 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دست ، دست دو تا دست ، دو دست عاشقانه / دو دست پاک و پرمهر ، یه حس صادقانه
|
| آرشیو موضوعی |
|
حرف دل |
|
RSS
|