![]() |
![]() |
|
| عاشقانه ها-دل نوشته ها-شعر و ...حرفای ناگفته |
|
خواب دیدم از تو دور شدم
چه خوش خیال بودم خدا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 20:47 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم. لان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 20:7 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
من مانده ام و يک برگه سفيد ! يک دنيا حرف نا گفتني و يک بغل تنهايي و دلتنگي ... درد دل من در اين کاغذ کوچک جا نمي شود ! در اين سکوت بغض آلود قطره کوچکي ، هوس سرسر بازي مي کند ! و برگه ي سفيدم عاشقانه قطره را به آغوش مي کشد ! عشق تو نوشتني نيست ... در برگه ام ، کنار آن قطره يک قلب کوچک مي کشم ! وقت تمام است ، برگه ها بالا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 19:47 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 17:26 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
می خوام يه قصه بگم از سرشت آدما
روزی که تو آسمون تک و تنها بود خدا !
اون روزا آسمونا رنگشون آبی نبود!
از سیاهی چشات قطره ای جوهر گرفت !
بعد از اون شد که دیگه ، شب زیبا سر گرفت!
از صدای گریه هات رعد و برق و آفرید !
دونه های اشکتو روی دریاها پاشید! امید رو به یاد تو به زمین ارزونی کرد !
از غم چشمای تو تو پاییزو زندونی کرد!
روزی که خدا تو رو سرور دنیا می کرد !
با گلاب عشق ِ تو دل ها رو معنا کرد!
تو دل ستاره ها درد بی خوابی نبود !
یه روزی خدا اومد یه ذره خاکُ گرفت!
به هوای عشق تو گِل آدم و سرشت!
برا خوشحالی تو این زمین و آفرید
این همه کهکشونو روی دامن تو چید !
برای چشمای تو بهشت و بهونه کرد!
با ناز نگاه تو دوزخ و ویرونه کرد!
برا عطر نفس هات نسیم و آواره کرد!
برای بچگی هات زمین و گهواره کرد!
خورشید و برای تو ، توی آسمون گذاشت!
گلای سرخ و فقط، برا خاطره تو کاشت!
بارون و به خاطر سبزی دل به تو داد!
برا بوییدن تو خودشو رسوند به باد !
از سیاهی چشات قطره ای جوهر گرفت !
بعد از اون شد که دیگه ، شب زیبا سر گرفت!
از صدای گریه هات رعد و برق و آفرید !
دونه های اشکتو روی دریاها پاشید! امید رو به یاد تو به زمین ارزونی کرد !
از غم چشمای تو تو پاییزو زندونی کرد!
روزی که خدا تو رو سرور دنیا می کرد !
با گلاب عشق ِ تو دل ها رو معنا کرد! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 17:22 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
روزگاری یک نگه، گرمای صد آغوش داشت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 17:19 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 17:14 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دست ، دست دو تا دست ، دو دست عاشقانه / دو دست پاک و پرمهر ، یه حس صادقانه
|
| آرشیو موضوعی |
|
حرف دل |
|
RSS
|