![]() |
![]() |
|
| عاشقانه ها-دل نوشته ها-شعر و ...حرفای ناگفته |
|
ساعتی در شرف عشق من این بار بمان آنچه دیریست از این چشم نخواندی تو بخوان زلف خود تار بکن.ساز من این بار بزن زخم دیرینه فراقت را از این دل بستان ساعتی همدم من باش و شریکم یک دم این اسیر قفس آلوده ی عشقت برهان در صبایی بلبل باغ بهارت بودم در خزانم دیریست سوی آن باغ وصالت بکشان
ساعتی باز بمان
که دل از رفتن تو بارانیســـت
ساعتی باز بمان...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 22:20 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمي بيني که سريع مي برم..نمي بيني تو داري قصه مي گي.. از خون ديدن..وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم.. خوشگل شدياااا بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي.. گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه.. دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 22:19 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 22:11 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
آقا اجازه...!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 22:10 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
روزی که عشق را قسمت کردند پرواز را به تو دادند .... قفس را به من ساز را به تو دادند .... غم را به من و من تشنه ی کویر دشت بارانم ..... مانند طایفه ی خاک می مانم و دشمن طوفان من هر شب این ساز را به بهانه ی تو به صدا در می آورم به بهانه ی تــــــــــــــــــــــــــــو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 22:5 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
اگرچه از تو سرودن هميشه اسان نيست ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:58 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
گل من گریه مکن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:55 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دست ، دست دو تا دست ، دو دست عاشقانه / دو دست پاک و پرمهر ، یه حس صادقانه
|
| آرشیو موضوعی |
|
حرف دل |
|
RSS
|