![]() |
![]() |
|
| عاشقانه ها-دل نوشته ها-شعر و ...حرفای ناگفته |
|
"دیگه بیداریه شب عادتمه همدم سکوت تنهایی من تیک تیک ساعتمه"
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 15:32 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
مطمئن باش برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی به من و عشق پاک که پر از یاد تو بود و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود مطمئن باش برو تو برو تا راحت تکه های دل خود را سر هم بند کنم
پشت این چهره خندان مردی است که نمی خواهد کسی بداند غم او چیست پشت این چهره خندان فردی است که تمام خنده هایش رابه آدم ها می دهد ولی این فرد تنها دردهایش را به که گوید؟ با سکوت نجوا می کند ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 15:28 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 15:25 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 15:18 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني ..... براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست، گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد، اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است اشک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 15:12 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
نامت چه بود؟ آدم فرزند؟ بنويس اولين يتيم خلقت محل تولد؟ بهشت پاك اينك محل سكونت؟ زمين خاك آن چيست بر گرده نهادي؟ امانت است قدت؟ روزي چنان بلند كه همسايه خدا،اينك به قدر سايه بختم به روي خاك اعضاء خانواده؟ حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك روز تولدت؟ روز جمعه، به گمانم روز عشق رنگت؟ اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه چشمت؟ رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان وزنت ؟ نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست ،نه آ نچنان وزين كه نشينم بر اين خاك جنست ؟ نيمي مرا ز خاك ، نيمي دگر خدا شغلت ؟ در كار كشت اميدم شاكي تو ؟ خدا نام وكيل ؟ آن هم خدا جرمت؟ يك سيب از درخت وسوسه تنها همين ؟ همين!!!! حكمت؟ تبعيد در زمين همدست در گناه؟ حواي آشنا ترسيده اي؟ كمي ز چه؟ كه شوم اسير خاك آيا كسي به ملاقاتت آمده؟ بلي كه؟ گاهي فقط خدا داري گلايه اي؟ ديگر گلايه نه؟، ولي ... ولي چه ؟ حكمي چنين آن هم يك گناه!!؟ دلتنگ گشته اي ؟ زياد براي كه؟ تنها خدا آورده اي سند؟ بلي چه ؟ دو قطره اشك داري تو ضامني؟ بلي چه كسي ؟ تنها كسم خدا در آ خرين دفاع؟ مي خوانمش كه چنان اجابت كند دعا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 15:11 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
دل داده ام بر باد، بر هر چه باداباد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 15:4 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
ليلي زير درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ. گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد. خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود. كافي است انار دلت ترك بخورد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 14:54 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
...... امشب به خاطر غزل آخرم بخند امشب که از همیشه شاعرترم بخند تا پر شود نگاه من از رنگ زندگی تا حس بودنت بشود باورم بخند زیبا شکوفه های خنده هایت را هر قدر هم گران بدهی می خرم بخند گفتی کلاغ پر همه پر و به خاطرت تا ارتفاع پست قفس می پرم بخند امشب به دل غمگین عزیزت زیبای من گلم غزلم بخند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 14:54 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دست ، دست دو تا دست ، دو دست عاشقانه / دو دست پاک و پرمهر ، یه حس صادقانه
|
| آرشیو موضوعی |
|
حرف دل |
|
RSS
|