![]() |
![]() |
|
| عاشقانه ها-دل نوشته ها-شعر و ...حرفای ناگفته |
|
........ همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند…به جز مداد سفید…هیچ کسی به او کار نمی داد…همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}…یک شب که مداد رنگی ها…توی سیاهی کاغذ گم شده بودند…مداد سفید تا صبح کار کرد…ماه کشید…مهتاب کشید…و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد…صبح توی جعبه ی مداد رنگی…جای خالی او…با هیچ رنگی پر نشد
............ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 21:30 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
و من براي به دست آوردنت چه نقشها که بازي نکردم *********** چشم هايت به من آموخت که با آخرين نگاه اولين رنج آغاز ميشود... ************
بدون عشق تو، هيچم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 17:50 توسط ََُُّّّمریم و نگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دست ، دست دو تا دست ، دو دست عاشقانه / دو دست پاک و پرمهر ، یه حس صادقانه
|
| آرشیو موضوعی |
|
حرف دل |
|
RSS
|